|
معضلات روز و گفتمانهای مطرح ایران
|
|
|
|
||||
|
قصّهء
دردناک درس خواندن ما! روحش
شاد انوشیروان عادل که راه را نشان دیگران داد. اگرچه او و سایر پادشاهان، از سی سال پیش به این طرف، در کشور ما منفور
واقع شدند، ولی این یک کار انوشیروان هنوز که هنوز است در کشور ما مرسوم است و نمیدانم
کی متروک واقع خواهد شد. در همه کشورها
وقتی دربارهء تاریخ ایران باستان مطلب نوشته میشود، نوبت انوشیروان عادل که میرسد،
زنجیر عدالتش را مثال میآورند که وسیلهای بود برای آگاه کردن شاه از ظلمی که بر
کسی وارد شده بود و شاه دستور میداد شخص ستمدیده را به حضورش بیاورند و از او رفع
ظلم بشود. امّا در مملکت ما یک کار این
پادشاه از اوّل انقلاب عدل اسلامی توسّط شخص بانی انقلاب ذکر شد و در نتیجه دو
موضوع زیر سؤال رفت و از بیخ و بُن انکار شد: اوّل:
عدالت انوشیروان. شخص بنده از رادیو به
بیانات ایشان گوش میدادم. داستان مرد پینهدوز یا کفّاشی را تعریف کردند که چون
از طبقهء نجبا نبود، فرزندش از تحصیل محروم شد. مرد حاضر شد چهار میلیون درهم به هزینههای جنگی انوشیروان کمک کند امّا
بگذارند فرزندش درس بخواند. امّا این
پادشاه ظالم پول را پس داد و با تحصیل فرزند او مخالفت کرد. جناب خمینی نتیجه گرفتند، "مگر پادشاه هم
عادل میشود؟" دوم:
حدیث منقول از حضرت محمّد که میفرماید، "من در زمان پادشاه عادل متولّد
شدم" به کلّی از اعتبار افتاد و شخص بنیانگذار انقلاب اعلام فرمودند که به
دلیل فوق این حدیث اعتبار ندارد و ساختگی است. حال،
این قصّهء دیرین دیگربار ورد زبانها شده است. وزارت علوم، فناوری و تحقیقات اعلام فرموده که دانشگاه داخلی بهائیان موسوم
به "مؤسّسهء علمی" غیرقانونی است و باید تعطیل شود. پنداری درس خواندن و درس دادن هم در این مملکت
غیرقانونی است. مؤسّسهای که نه تبلیغاتی
دارد، نه از دولت کمک مالی دریافت میکند، نه عمل خلاف شرع در آن صورت میگیرد
غیرقانونی است. سالها
قبل، همه میدانند، که دولت فخیمهء ایران اعلام کرد که درس خواندن جوانان بهائی
غیرقانونی است و آنها باید بیسواد بمانند، در حالی که، توصیهء حضرت رسول به طلب
علم ولو در چین باشد، هیچ تبصره و تحشیهای نداشت. در آن زمان هم هیچکس را از تحصیل محروم نمیکردند. در تمام دوران یکهزار و چهارصد سالهء اسلام هیچ
حکومتی، هر قدر جبّار هم که بوده باشد، ابداً مانع از تحصیل احدی نشده است؛ نمیدانم
چگونه حکومتی که داعیهء اجرای عدالت دارد و منتظر کسی است که با ظهورش عدالت را در
جهان برقرار کند، اینک آنچه را که به تصریح جناب خمینی ظلم و ستم انوشیروان نامیده
شده، رأساً اجرا میکند و عدّهای را که هیچ انتظار کمکی هم از حکومت ندارند،
حکومتی که به تصریح قانون اساسی باید در فراهم کردن وسایل تحصیل جوانان مملکت
پیشقدم باشد، از تحصیل منع میکند. این
انوشیروان ظالم آن چهار میلیون درهم مرد پینهدوز را پس داد؛ امّا حکومت عدل
اسلامی در واقعهء معروف 7/7/1377 متجاوز از پانصد میلیون تومان اموال جامعه و
بهائیان را که در امر تحصیل جوانان مورد استفاده بود مصادره کردند و به روی مبارک
نیاوردند. آن
انوشیروان ظالم زنجیری به کاخش بست تا هر کس بر او ظلمی روا شده، از آن طریق شاه
را خبر کند و رفع ظلم شود؛ این حکومت عدل اسلامی کسی را به کاخش راه نمیدهد و اگر
هم جوانان ستمدیده به نوعی به مراجع مراجعه نمایند، آنها را از این اطاق به آن
اطاق و از این ساختمان به آن ساختمان میفرستند و هیچ جوابی به آنها نمیدهند و
نهایتاً کسی که بیش از همه دل بر آنها میسوزاند میگوید، "ما مقصّر نیستیم؛
دستور از جای دیگر صادر شده که جوانان بهائی درس نباید بخوانند." در
این کشور برای هر واژهای تعریف جدیدی ارائه گردیده؛ لابد برای عدل و داد هم باید
معنای جدیدی ابداع کرد. لابدّ دادگری به
این معنی است که جوانان بهائی از زحمت طاقتفرسای درس خواندن و امتحان دادن خلاص
شوند و راهی کوچه و خیابان گردند. جالب
اینجا است که اخیراً ریاست محترم جمهوری حذف کنکور از دانشگاهها را اعلام و ابلاغ
کردند و در کنار آن هم وزارت علوم تعطیلی مؤسّسهء علمی آزاد متعلّق به جامعهء
بهائی را رسماً ابلاغ فرمودند. انشاءالله
خداوند انصاف عنایت فرماید.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 8:30 توسط یک ایرانی
|
|
|||||
|
|||||